الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
451
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
عمار گفت : من دلسوزترين آنان براى تو هستم . عثمان گفت : دروغ گفتى اى فرزند سميه ! عمار گفت : به خدا قسم ! من فرزند سميه و فرزند ياسر هستم . عثمان دستور داد تا مزدورانش دستها و پاهاى عمار را كشيدند و عثمان با پاهاى خود بر دستگاه تناسليش لگد زد و او را دچار فتق ساخت و او ضعيف بود و بيهوش گشت « 1 » . ( 1 ) 3 - هنگامى كه عثمان ، صحابى بزرگوار ابو ذر ، يار پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را مورد سركوب قرار داد و به ربذه تبعيد نمود و در آنجا در غربت از دنيا رفت ، وقتى كه خبر درگذشت وى به مدينه رسيد ، مسلمين براى او غمگين شدند و عثمان با استهزا گفت : خداوند رحمتش كند . عمار به اين كار وى اعتراض نمود و گفت : « از همهء جانهايمان ، خداوند رحمتش كند » . عثمان برآشفت و با زشتترين و سختترين سخن با عمار ، رو به رو شد و گفت : « يا عاض أير أبيه ، أ تراني ندمت على تسييره ؟ « 2 » » . و اين سخن براى اشخاص عادى شايسته نيست چه رسد به عثمان كه ادعا مىكنند فرشتگان از او خجالت مىكشند ! ( 2 ) عثمان ، به غلامانش دستور داد تا عمار را دور سازند و او را مورد آزار قرار دهند . و نيز دستور داد تا وى را به ربذه تبعيد كنند و هنگامى كه براى خارج شدن آماده شد ، بنى مخزوم نزد امام امير المؤمنين عليه السّلام آمدند و از
--> ( 1 ) الانساب 5 / 49 . العقد الفريد 6 / 57 و 4 / 307 ( دار الكتاب العربى - بيروت 1403 ) . ( 2 ) اى آنكه . . . پدرش را گاز گرفته است ، فكر مىكنى كه من از تبعيد وى پشيمان گشتهام ؟ !